تبليغاتX
عشق زندگی

عشق زندگی

چنان در قید مهرت پای بندم


که گویی آهوی سر در کمندم



گهی بر درد بی درمان بگریم


گهي بر حال بـي سامان بخنـدم



نه مجنونم که دل بردارم از دوست


مده گر عاقلی بیهوده پندم



گر آوازم دهی من خفته در گور


برآساید روان دردمندم



سری دارم فدای خاک پایت


گر آسایش رسانی ور گزندم


وگر در رنج سعدی راحت توست


من این بیداد بر خود می پسندم

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 14:51 توسط |


به کعبه گفتم:


تو از خاکی من از خاک.


چرا باید به دور تو بگردم؟؟


ندا آمد:تو با پا آمدی برگرد.برو با دل بیا تا من بگردم

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387 18:23 توسط |


انسان با سه بوسه تکمیل می شود

 1-بوسه مادر که با آن با یه عرصه خاکی می گذاری

 2- بوسه عشق که یک عمر با ان زندگی می کنی

 3- بوسه خاک که با ان با به عرصه ابدیت می گذاری

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387 12:53 توسط |


در حیرتم از مرام این مردم پست


این طایفه زنده کش مرده پرست


تا هست به ذلت بکشندش ز جفا


تا مرد به عزت ببرندش سر دست

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387 12:53 توسط |


ای خدا غصه نخور از تو فراری نشدم

بعد از آن حادثه در کفر تو جاری نشدم

با وجودیکه به حکم تو دلم زخمی شد

شاکی از آنکه مرا دوست نداری نشدم

ابر را چوب همین سادگی اش ویران کرد

منکه ویرانتر از آن ابر بهاری نشدم

ای خدا غصه نخور باز همین می مانم

من زمین خورده این ضربه کاری نشدم

هرکسی خواست تو رااز من جدا سازد دید

هر چه کردی تو به من از تو فراری نشدم

+ نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387 18:50 توسط |


خداوندا

 اگر روزي بشر گردي

 ز حال ما خبر گردي

 پشيمان مي شوي از قصه خلقت

 از اين بودن از اين بدعت

 خداوندا

نمي داني که انسان بودن و ماندن در اين دنيا

چه دشوار است

 چه زجري مي کشد آنکس که انسان است

و  از احساس سرشار است

+ نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387 15:54 توسط |


بزار تنها باشم تنها بمیرم  دیگه از درد و غم آروم بگیرم 

 

برم پیدا کنم یه جای خلوت . بشینم اشک بریزم تا قیامت.....

 

 

anbkkt12qhiyrzt4uts1.jpg

+ نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387 12:53 توسط |


 

   یلدا مبارک 

 

uvaj1xmvhig8to3oc1bq.jpgآ

 

آمد شب یلدا و  تو هنوز نیامدی ......

+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387 14:23 توسط |


ماندم به تو ای گلشن زیبا چه نویسم من مور صغیرم به سلیمان چه

نویسم ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد با این دل تنگم به عزیزم چه

 نویسم ...

 


 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 19:54 توسط |


آنگاه که خنده بر لبت می میرد

                                                             چون جمعه ی پاییز دلم می گیرد

دیروز به چشمان تو گفتم که برو

                                                                امروز دلم بهانه ات می گیرد

 

 

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387 23:11 توسط |


زماني كه مرا به دنيا آوردند مي گفتند همه را دوست

 بدار اكنون كه ديوانه وار دوستش دارم مي گويند

فراموشش كن

 

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387 22:59 توسط |


+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387 22:55 توسط |


چنان بی یاور ویارام  چنان بیگانه باخویشم

  که حتی سایه ام دیگ ر نمی آید به دنبالم

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387 10:11 توسط |


دوست دارم شب را به غم سر کنم ٬ دفتری را از اشک  چشمم تر کنم

           

نام آن دفتر نهم دیوان عشق ٬ عشق را عنوان آن دفتر کنم...

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387 10:10 توسط |


مرا یارب

 " نمیخواهی گناه از تو

 اگر نفرین به این دنیای بد کردم.

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 23:49 توسط |


تو ویترین زندگی به عروسكی نگاه نكن كه مال تو نیست

 

 ......اون فقط وسوست میكنه كه كسی كه ماله توه از دست بدی...!

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 0:52 توسط |


شبی پرسیدمش با بیقراری به غیر از من کسی را دوست داری به چشمش اشک شد از شرم
 
ساری میان گریه هایش گفت آری

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387 19:42 توسط |


+ نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387 16:20 توسط |


درد رااز هر طرف نوشتم درد بود.

+ نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387 15:57 توسط |


در مکتب ما رسم فراموشی نیست       در مسلک ماعشق هم اغوشی نیست

 

مهر تو اگر به هستی ما افتاد       هرگز به سرش خیال خاموشی نیست

+ نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387 15:56 توسط |


گر درگذرم به باده شویید مرا تلقین ز شراب ناب گویید مرا


خواهی كه به روز حشر یابید مرا از خاك در میكده جویید مرا

 

 

شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی

هر لحظه به دام دگری پــا بستی

گفت شیخا هر آن چه گویی هستم

آیا تو چنان که می نمایی هستی

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387 21:39 توسط |


بغض پاییزی ابرم      بغض یک غروب غمناک  

 

شاهد شکستن من    قطره ی بارون رو خاک

 

غربته هر چه غروبه   غم هرچه ابر دنیاست

 

کوله بار غریبه    جاده در به در اینجاست

 

میونه  طرح های دنیا    شده تنهایی نصیبم

 

کاشکی بودی و میدیدی    اینجا بی تو چه غریبم  

 

کاشکی میدونستی که بی تو    مرگ تدریجی هستیم

 

یادتو تنها رفیق توی هشیاری و مستی

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 11:28 توسط |


میدونم که یه روز تو میای سراغ قلبم   تو یه روز مثل گل وا میشی تو باغ قلبم

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387 16:11 توسط |


 

با من دیوانه پیمان ساده بست

ساده هم آن عهد و پیمان را شکست

بی خیر پیمان یاری را گسست

این خبر ناگه پشتم را شکست

آن کبوتر عاقبت از بند رست

رفت و با دلدار دیگر عهد بست

با که گویم او که هم خون من است

خصم جان و تشنه ی خون من است

بخت بد بین .وصل او قسمت نشد

این گدا مشمول آن رحمت نشد

آن طلا حاصل به ای قیمت نشد

 

عشقان را خوش دلی تقدیر نیســـــت

با چنین  تقدیر بد تدبیر نیست

از غمش با دود و دم  همدم شدم

باده نوش  غصه او من شدم

مست و مخمور از خراب . غم شدم

ذره.ذره  آب گشتن کم شدم

آخر آتش زد دل دیوانه را

سوخت بی پراوا پر پروانه را

عشق من......

عشق من از من گذشتی خوش گذر بعد از این حتی تو اسمم را نبر

خاتراتم را تو بیرون کن ز سر . دیشب از کف رفت.. فردا را نگر....

آخر این یک با از من بشنو پند...

بر منو بر روزگارم دل نبند

عاشقی را دیر فهمیدی چه سود

عشق دیرین گسسته تارو پود

گرچه آب رفته باز آید به رود...

                                         ماهی بیچاره اما مرده بود.......

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387 14:3 توسط |


تو زندگی واسه دونفر باش. یکی برا خود یکی برای دیگران..

واسه خودت زنده باش. واسه دیگران زندگی کن

+ نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387 23:45 توسط |


مرا گورکن نامیدند زیرا آرامش مردگان را تنها در تاریکی قبر می دانم آن کس که

 گور کنی را آیین خود سازد مومییایی را کفر پندارد

+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387 12:16 توسط |


پس از مرگم تو اي زيبا نگارم بيا با جمع ياران بر مزارم

سرت خم كن بزن يك بوسه بر خاك كه در زير خاكم چشم انتظارم

+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387 12:13 توسط |


 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 12:53 توسط |


دیشب چه شبی بود

شب غم و ماتم

گویی که رسیده

مرگ من ز عالم

آشفته شبی بود

قلب من چه زشت بود

گویی که ندیدم

جایی که بهشت بود

قلب من سیه بود

چشم من چه تاریک

ابروان من کج

شانه ی تو خالی

شانه ات نفس بود

ای امید هستی

تو نفس نبودی

تو عشق من هستی

در دلم نوشتم

تا آخر این خط

عاشق تو هستم

عاشق تو هستم

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 12:50 توسط |


کاش لحظه ی مرگم امشب بود .

کاش مرغ نفست با من بود

کاش با من بودی و می گفتی

که این قصه همه در فکرم بود

کاش بانوی شهر مشرق با من بود

کاش با مهربانی و خوبی با من بود

کاش چشمانم میدید روزی را

که دستانت محرم دردم بود

 

 

سیل اشکی گرفت چشمم را

این ها همه قصه ی عشقم بود

بی تو حتی در اوج خنده هام

بر لب خشکیده ام ماتم بود

کاش با من بودی همه ی ذکرم بود

این ذکر همه در فکرم بود

این ای کاشها همه در فکرم بود

خاطر من همه شب ماتم بود

کاش لحظه ای با من می بودی

آن لحظه به خدا قسم لحظه ی شادم بود

آن شادی را ندیدم هرگز من

آن شادی همه در فکرم بود

تجربه ی بی مهری مرگ من است

این گفته کلام آخر بود

کاش میگفتی حرفی که رازت بود

که همه دردم در رازت بود

کاش میگفتی حرف دلت را

ولی این حرف دل صدای نازت بود

این نگفتن ارزش غم را نداشت

غم من نگفتن رازت بود

روزگاری غم و غصه ی من

صدای دلنواز سازت بود

کاش لحظه ی مرگم امشب بود

کاش لحظه ی مرگم امشب بود

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 12:35 توسط |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

فقط میتونم بگم رفیق تنهاییهام


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

بهمن 1387

دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387



پیوندها

عاشقان هایده
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin